با همه این برنامه ثابت نداشتنها و شکل ثابت نداشتنها، من این «جمع» بودن را دوست داشتم، اینکه یک جمع کوچک بدون بزرگترِ بالای سرشان، اراده کرده بودند توی خانهشان هیئت بگیرند و مجلس ذکر اهل بیت داشته باشند؛ بدون اینکه بخواهند ادای روشنفکری دربیاوند یا خاص باشند. خلاصهاش اینکه آنها میخواستند توی خانههایشان روضه بگیرند و اصالت را به همین میدادند. اینطور که من میدیدم آنها داشتند بنیاد یکی از آن جمعهای باطندار و تاریخدار را میگذاشتند که میشد بعدها به ثمرههایش بالید. من این را دوست داشتم؛ همان چیزی که در هیئت دانشکده هم دیده بودمش و برای همین هم سعی میکردم همه جلساتشان را بروم. هیئت دانشکده البته بنا به اقتضای مخاطبان و فضای برگزاریاش متفاوت بود؛ اما من روضه و اشک و سینهزنی و دسته درآمدنش در دهه اول محرم، توی حیاط یک وجبی دانشکده را دوست داشتم. همین «جمع» بودن و همکاری در پیش بردنش، قشنگ بود. برای همین هم بود که یکبار، وقتی فکر کردم دارد مصادره میشود، سازمانی میشود یا از این شکل «هیئت»ی بودنش خارج میشود، یک پست بلندبالا در وبلاگم نوشتم ـ آن وقتها هنوز دوره وبلاگ و وبلاگنویسی بودـ و همه حرفهایم را زدم. مقایسهاش کردم با مسجد محلمان که بعد از معروف شدن و شلوغ شدن و سازمان گرفتنش، دیگر آن هیئت باصفای دلنشین نبود. به این نتیجه رسیده بودم برکت و قوت این جمعهای کوچک و دغ
برچسب:
نویسنده: کیانوش امینی
تاريخ: شنبه
14 بهمن
1396 ساعت: 22:16